تبليغاتX
ساحل دنج

ساحل دنج

نگوييد ای کاش زندگی بهتر از اين بود؛ بخواهيد که خودتان بهتر از اين باشيد

يكي از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود. شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد. پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: " اين ماشين مال شماست ، آقا؟"
پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است". پسر متعجب شد و گفت: "منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه دلاري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش..."
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند. او مي خواست آرزو كند. كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت. اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد:
" اي كاش من هم يك همچو برادري بودم."

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 0:15 توسط |


شهر هرت جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب
شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگه رو مي شناسن
شهر هرت جايي است که همه بَدَن مگر اينکه خلافش ثابت بشه
شهر هرت جايي است که دوستت بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه: دوباره لاف زدي؟؟
شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند
شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند
شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند
شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند
شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر
شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت
شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد
شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند
شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف
شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن
شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند
شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن
شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري
شهر هرت جاييه که موسيقی حرام است .... حرام
شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه
شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه
شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي
شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار
شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي
شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است
شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه.....
شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه
شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر رو دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن
شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي..
شهر هرت جايي است که....

خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 16:17 توسط |


z

يک بار دختري حين صحبت با پسري که عاشقش بود  ازش پرسيد

چرا دوستم داري ؟ واسه چي عاشقمي؟پسر گفت :دليلشو نميدونم

...اما واقعا دوستت دارم دختر:تو هيچ دليلي رو نميتوني عنوان کني...

پس چطور دوستم داري؟چطور ميتوني بگي عاشقمي؟

من جدا دليلشو نميدونم اما ميتونم بهت ثابت کنم .دختر:ثابت کني!نه من

دليلتو ميخام .پسر:باشه ...باشه...ميگم...چون تو خوشگلي"صدات گرم و

خواستنيه "هميشه بهم اهميت ميدي"دوست داشتني هستي"به خاطر

لبخندت .دختر از جواب اون خيلي راضي و قانع شد .متاسفانه چند روز بعد

اون دختر تصادف وحشتناکي کردو به حالت کما رفت.

پسرنامه اي کنارش گذاشت با اين مضمون :عزيزم گفتم،بخاطر صداي گرمت

عاشقتم اما حالا که نميتوني حرف بزني،ميتوني؟

نه!پس من ديگه نميتونم عاشقت بمونم گفتم بخاطر اهميت دادن ها و

مراقبت کردن هات دوستت دارم اما حالا که نميتوني برام اونجوري باشي

،پس منم نميتونم دوست داشته باشم. گفتم واسه لبخندات،براي حرکاتت

عاشقتم اما حالا نه ميتوني بخندي نه حرکت کني پس منم نميتونم

عاشقت باشم اگه عشق هميشه يه دليل  ميخوادمثل همين الان پس ديگه

براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره

عشق دليل ميخواد؟!

نه!معلومه که نه!

پس من هنوز هم عاشقتم!

عشق واقعي هيچوقت نمي ميره

اين هوس است که کمتر و کمتر ميشه و از بين ميره

عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم

ولي عشق کامل و پخته ميگه :بهت نياز دارم چون دوستت دارم

سرنوشت تعيين ميکنه که چه شخصي تو زندگيت واردبشه

اما قلب حکم ميکنه که چه شخصي در قلبت بمونه


بالاخره دعای بارونی که کرده بودم مستجاب شدالان ساعت۲بامداده

خدارو شکر دلم خیلی گرفته بود


زمانيکه نگران هستي مردم چه قضاوتي در مورد تو دارند در بند اسارت آنها هستي ،

فقط هنگامي می‏تواني حاکم برسر‏نوشت خودباشي که به تاييد وتصديق ديگران نيازي

نداشته باشي

روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج !). او در مدت زندگیش، 296 سکه یک سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه 10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، درخشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.
او هیچگاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند،ندید. پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.



شب بود ودلم هواش گلایه غم بودونگام شکل کنایه

انتظار عشق یه کارعبث صدای گریه همین بود وبس 

حریم دریا خالی تر از موج شبستان من تنها تر از اوج

ولی چرا غم امشب رها شد خاکستری شد ناله صدا شد

یه رنگ مبهم شکلی شد ورفت حریر مهتاب ترانه شد ورفت

اگر که میشد چیزی از فضا دنباله میشد تو سینه ی من

اگر که میشد نوری بباره ستاره میشد ستاره ی من

امروز وامشب یه حال دیگه س کتاب قلبم یه جور دیگه س

امروز وامشب پر از پرستو عمری منتظر شوق وهیاهو

+ نوشته شده در دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 16:47 توسط |


در بهار دو تا بذر در خاک حاصلخیز کنار هم نشسته بودند.اولین بذر گفت:

می خواهم رشد کنم.

می خواهم ریشه هایم را در خاک زیر پایم بدوانم و ساقه هایم را از پوسته خاک بیرون بکشم . می خواهم عنچه های لطیفم را باز کنمو نوید فرا رسیدن بهار را بدهم ... می خواهم گرمای آفتاب را روی صورتم حس کنم!

و رشد کرد و قد بر افراشت.

بذر دوم گفت:من می ترسم.

اگر ریشه هایم را در خاک در زیر پایم بدوانم از کجا معلوم که در تاریکی به چیزی بر نخورم؟ اگر راهم را از میان پوسته ی سخت بالای سرم بیابم از کجا معلوم که جوانه های لطیفم از بین نروند .. و اگر بگذارم که جوانه هایم باز شوند از کجا معلوم که یک مار نیاید و آنها را نخورد و اگر بگذارم که غنچه ها یم باز شوند از کجا معلوم که طفلی مرا از زمین بیرون نکشد. نه بهتر است منتظر بمانم تا همه جا امن و امان شود.

و این طور بود که منتظر ماند.

مرغ خانگی که در خاک دنبال دانه می گشت بذر منتظر را دید و او را خورد.

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت 19:6 توسط |


یه داستان:

کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب .

کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره .

براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه کشاورز ومردم روستا تصميم گرفتن

چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه . 

مردم با سطل روي سرالاغ خاک مي ريختند

اما الاغ هر بار خاکهاي  روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت

و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .

 روستايي ها همينطور به زنده بهگور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند

و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .


آدما راحت دل میشکنند

ولی نمیدونند که اون دل چقدر ترک خورده

که آخرش شکسته

پرنده ای لب تنگ ماهی نشسته بود

به ماهی نگاه می کرد و می گفت:

سقف قفس ات شکسته چرا پرواز نمی کنی؟

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 18:42 توسط |